![]() |
![]() |
|
|
تصویری داشتم ٫ خیال کردم که در ساحل دریا با خدا قدم میزنم
در اسمان تصویری از زندگی خود دیدم ، همه جا دو ردپا بود یکی از ان من و دیگری رد پای خدا بود وقتی در اخرین تصویر زندگیم به روی شنها نگاه کردم دیدم گاهی فقط یک ردپا میبینم دیدیم اینها در سخت ترین مواقع زندگیم بوده از خدا پرسیدم خدایا فرمودی اگربه تو ایمان بیاورم هرگز تنهایم نخواهی گذاشت پس چرا در سخت ترین مواقع زندگی رد پایی از تو نمیبینم چرا در ان اوقات رهایم کردی؟ فرمود فرزند عزیزم تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نگذاشته و نخواهم گذاشت اگر در سخت ترین اوقات فقط یک رد پا میبینی ان رد پای من است که تو را به دوش کشیدهام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:29 توسط عمو یاسر |
|
|
این ما هستیم که اهمیت چیزها را تعیین میکنیم
وقتی به چیزی اعتنا نکنیم خود به خود بی اهمیت می شود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:2 توسط عمو یاسر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:39 توسط عمو یاسر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:31 توسط عمو یاسر |
|
|
اينجا از حوالي هر خياباني كه بگذري سرگردان خطوطي مي شوي موازي، كه تعبيري ندارد. اگر پشت چراغ به پائي تاول زده رسيدي، بپرس از كلاس چندم شروع كنيم تا ياد بگيريم روي آدم ها از هر طرف هم كه حساب كني حاصلش اشتباه مي شود. . . . .؟؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 18:56 توسط عمو یاسر |
|
|
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش به خدا می برم از شهر شما ![]() دل شوریده و دیوانه خویش می برم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ نگاه شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می برم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه امید حال می برم زنده بگورش سازم تا از این پس نکند باد وصال ناله می لرزد می رقصد اشک آه بگذار که بگریزم من از تو ای چشمه جوشان گناه شاید آن به که بپرهیزم من بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخم چید شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید عاقبت بند سفر پایم بست می روم خنده به لب ‚ خوینن دل می روم از دل من دست بدار ای امید عبث بی حاصل فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:51 توسط سارا |
|
|
بغضهای کال من ، چرا چنین ؟
گریه های لال م ، چرا چنین ؟ جزر و مد یال آبی ام چه شد ؟ اهتزاز بال من ، چرا چنین ؟ رنگ بالهای خواب من پرید خامی خیال من ، چرا چنین ؟ آبگینه تاب حیرتم نداشت حیرت زلال من ، چرا چنین ؟ دل مجال پایمال درد بود تنگ شد مجال من ، چرا چنین ؟ خشک و خالی و پریده لب دلم کاسه ی سفال من ، چرا چنین ؟ داغ تازه ی تو ، داغ کاغذی داغ دیر سال من ، چرا چنین ؟ هر چه و همه ، تمام مال تو هیچ و هیچ مال من ، چرا چنین ؟ سال و ماه و روز تو چرا چنان ؟ روز و ماه و سال من ، چرا چنین ؟ در گذشته ، سرگذشتم این نبود حال، شرح حال م ، چرا چنین ؟ ای چرا و ای چگونه ی عزیز ! چرأت سوال من ، چرا چنین ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 18:39 توسط سارا |
|
|
اگرچه مستی عشقم خراب کرد ولی
اساس هستی من زین خراب آباد است دلا منال ز بیداد عشق یار که یار تو را نصیب همین کرده است و این داده است
حافظ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 15:24 توسط سارا |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:18 توسط عمو یاسر |
|
برف، برف، برف و دیگر هیچ... و دفترهای کهنه ی خاطرات، آژند اندازه گر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 22:20 توسط سارا |
|
پيداست هنوز شقايق نشدي زنداني زندان دقايق نشدي وقتي که مرا از دل خود مي راني يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 19:9 توسط عمو یاسر |
|
|
شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد ميکرد اشکهايم را نديدي چون محو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در ايينه مجذوب زيباييت نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني باشد که با ديگران چنان نکني که با من کردي....... |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 17:10 توسط عمو یاسر |
|
سنگين گذشت لحظه از هم جدا شدن، اين بود انتهاي آشنا شدن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:36 توسط عمو یاسر |
|
هرگز از بی كسی خویش مرنج، و از این فاصله ها كه میان من و توست، هرگز از دوری این راه مگو، و هر آنگاه كه دلت تنگ من است، بهترین شعر مرا قاب كن و پشت نگاهت بگذار، تا كه تنهاییت از دیدن من جا بخورد،و بداند كه دل من با توست....!!!؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:51 توسط عمو یاسر |
|
|
تنگ غروب است
و دلتنگی بسان حزن گویای حیاط مدرسه ای تعطیل روح را به سوی غربت مجهولی می خواند و هزاران کلام ناگفته در هجوم یادها به یک آه ... بدل می شود تا شمع گونه از فراز خویش فرود اید
ناهید عباسی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:43 توسط سارا |
|
وقتی دلم به درد میادو کسی نیست به حرفهایم گوش کند، وقتی تمام غمهای عالم در دلم نشسته است، وقتی احساس می کنم دردمندترین انسان عالمم، وقتی تمام عزیزانم با من غریبه میشوند، و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند... وقتی تمام عالم را قفس می بینم... بی اختیار از کنار آنهایی که دوستشان دارم.. بی تفاوت می گذرم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 16:50 توسط عمو یاسر |
|
|
می توانم عبور کنم از تو
![]() همچو ردپایی که در برف می توانم ذوب شوم در تو تمام زمین دو راهی پیچیده ای ست پر از علامت ممنوع و هیچ نقشه ای مرا به راه نبرده است همیشه اشتباه می کنم و آن سوی هر دو راهی ساده تکه های سرنوشت مرا باد می برد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 20:21 توسط سارا |
|
آنگاه که نمادی از امید در فنجانه قهوه ات نمیبینی آنگاه که در طالع این ماهت خبری از معجزه نیست بدان که خداوند همه چیز را به دست خودت سپرده تا بهترین هارا به ارمغان آوری |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 14:41 توسط عمو یاسر |
|
|
فکر میکنی دلم تنگ نمی شود؟
فری ناز آرین فر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 13:28 توسط سارا |
|
داشت می رفت گفتم بمان نماند با خود عهد بستم که اگر هم آمد به او حرفی نزنم او که رفت و نماند من ماندم و خو گرفتم به ماندنِ بی من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 21:1 توسط عمو یاسر |
|
|
دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند یک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ی تو دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت یک پرده تور که تو هرروز آن را که تو هرروز از آن می گذری دل من ساکن دستان توبود دل من گوشه یک باغچه بود که تو هرروز به آن می نگری دل من رادیدی؟ ساکن کفش تو بود
"فریبا شش بلوکی"
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 17:35 توسط سارا |
|
|
تو ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 21:29 توسط سارا |
|
|
تصور کن:
درختانی در مه فرو رفته را با انتهایی ناپیدا و با آبشاری که دعوتت می کند تا برهنه شوی خودت را میان امواجش پرت کنی و بی اراده با جریانش راهی شوی به سویی که .... همه نا آشنائی است! ![]() شاید سرت به سنگ بخورد شاید سفری رویائی در پیش رویت باشد شاید در میانه راه کوفته و درهم شوی شاید هم نشوی شاید شاید و بسا شاید های دیگر اما اگر زنده بمانی چیزی بزرگ به دست آورده ای: خاطره ای خوش از یک ماجراجویی گیج کننده! و تابلوی همین طبیعت است، عشق: با دعوتی که انتهایش را نمی توان گمانه زد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم دی 1385ساعت 17:46 توسط سارا |
|
|
همچناندر جستجوی عشق تا بیابم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 9:50 توسط سارا |
|
|
می خواهم بگذرم،
بگذرم از هر آنچه که تو ندیدی و من احساس کردم ![]() تو نشنیدی هر چند بار که من گفتم و تکرار کردم ساختم و تو خراب کردی و من چقدر تشنهء حرفهایی بودم که تو هرگز نزدی اشک ریختم، برای روزهایی که چه نیازمند تو در کنارم بودم برای خودم که چگونه غرق تو شدم و به یاد آوردم، خودم را که چگونه پر از تفکرات بزرگ بودم چگونه پرواز را دوست داشتم و تو را که بالهای مرا شکستی همچون قلبم می خواهم بگذرم، !از تو از عشق ویران کنندهء تو از منی که با تو بوجون میامد و چه غریب بود قلب این پرنده امروز از پیش تو پرواز خواهد کرد. (فری ناز آرین فر) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 10:19 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست yaser.alizeinal@gmail.com ID jadidam ine~~>amoo.yaser |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
عمو یاسر سارا |
| پیوندها |
|
امیر تالاری . FreeCod Fall Hafez |